بن عزرا بود. او رساله‌هاي مربوط به احكام نجوم را از عربي به عبري ترجمه كرد، و رساله‌هاي‌ تازه‌اي به عبري نوشت كه نه تنها بر يهوديان‌، بلكه بر مسيحيان هم‌تأثير عميقي داشت‌، و از آن‌ پس مرتباً به لاتيني‌، فرانسوي و كاتالاني ترجمه شد.
جهان يوناني به خاطر جهالت عميقش براي خيال‌پردازيهاي اخترگويي زمينه‌ٴ مساعدي‌ داشت‌. منظومه‌هاي پرودروموس‌، تزتزس‌، و كامتروس در احكام نجوم در ميان آثار ناچيز ((علمي‌)) كه در اين زمان به‌زبان يوناني تأليف شده‌، كاملاً مشهود است‌.
در نيمه‌ٴ اول سده‌ٴ دوازدهم‌، جهان لاتيني در موجي از آثار اخترگويي ترجمه‌شده از زبان‌ عربي غرق شده‌. بديهي است كه اين امر نمي‌تواند صرفاً ناشي از هوس مترجمان باشد. غرب‌ سرانجام‌، از گنج‌هاي پنهان آثار عربي خبردار شده بود، آيا گران‌بهاترين آنها رساله‌هاي اخترگويي‌ نبود كه به‌اقتضاي ستاره‌ٴ هر كس اقدامات مناسب را در هنگام بيماري و تندرستي نشان مي‌داد؟ يوحناي اشبيلي مهم‌ترين عامل انتقال اين آثار بود؛ هرمان دالماسيايي و افلاطون تيوولي‌ عوامل ديگر بودند. يوحناي اشبيلي تنها رساله‌هاي عربي را ترجمه نكرد، بلكه خودش يك‌ منتخب احكام نجوم نوشت -- طبعاً از نمونه‌هاي عربي اقيانوس شده بود (1142)! البته اين رساله‌ اصالت بسيار كمي داشت‌؛ تفاوت عمده‌ٴ ميان يك ترجمه و يك اثر ((اصيل‌)) اين بود كه اولي‌ مبتني بر يك متن واحد عربي بود، و دومي بر چند متن‌. قصد اين نيست كه فهرستي از آثار لاتيني راجع به اخترگويي به‌دست داده شود. و اين‌كار به هر حال آسان نخواهد بود، زيرا مرز ميان اخترشناسي و اخترشماري را مشكل بتوان مشخص كرد. عنوان‌ها بسيار گمراه‌كننده است‌، چون معني اخترشناسي و اخترگويي با آنچه مورد نظر ماست تفاوت داشت و تقريباً جابه‌جا شده بود ( ¿ يادداشت اين جانب در فصل 34). كافي است به چند رساله اشاره كنيم‌: سه رساله را مايكل اسكات پس از 1228، تأليف كرد؛ رساله‌اي در احكام نجوم مربوط به طب از ويليام‌ انگليسي مقارن همان زمان تأليف شد؛ لئوپولد اتريشي جامع احكام نجوم1 را نوشت كه حاوي‌ بخش بسيار جالبي راجع به (احكام‌) هواشناسي است‌؛ كتاب اخترشناسي گويدو بُناتي‌، پس از 1261، شايد كامل‌ترين و پيشروترين توصيف احكام نجوم را دربر دارد؛ رساله‌ٴ هانري بات‌، در حدود 1281--1292، معرفت سنت عرب و عبري ابراهيم بن عزراست‌.
افراد انگشت‌شماري داراي آن قاطعيت فكري بودند كه خطاهاي پيش‌گوي‌هاي نجومي را توصيف كنند، يا جرئت لازم را براي رد آنها داشته باشند. يكي از اينان‌، دومينيكن ايتاليايي‌ يوحناي ويچنزايي (وفات‌: پس از 1260) بود. او خود شخصي خيال‌پرور و نامتعادل بود، ولي‌ فريب اخترگويان آن‌چنان رايج و عميق بود كه شخص نامتعادل يا كسي را هم كه همسايگانش‌


Epitome totius astrologiae .1